از لابلای با هم بودن مامانی و جوجش
*خونه آقا جون یه تعمیرات جزئی داشت...یهو ظهر میگی مامان دیدی چه خراب شده؟مگر محمد مص^طفی فقط بتونه کمکشون کنه!!!!..کلی فکر کردم..بعد 2ساعت یادم اومد امروز معارف داشتید و کلا توی اون فاز بودی:D
*شغلت هر روز عوض میشه..قربونت برم که در عنوان رشته ها هم دست هرچی وزارت خونه هست رو بستی...مهندس آسانسور گرایش قسطنطنیه/مهندس پله برقی گرایش پروما/مهندسی عمران گرایش بنایی!!
*ولخرج شدی وحشتااااااااااااااک....چند روزی جمله" الان ندارم" کاربرد داشت...اما الان سعی میکنی آمار مبلغ توی کارتامونو در بیاری و گاهی خیلی رک میگی مامان برو شرکت دیگه!!! و واسه اینکه سرتو نتونیم کلاه بزاریم حسابی رفتی توی کار شناسایی پول و طرز شمارش
*مجددا بسیار وابسته شدی و مثل کوآلا همش بهم چسبیدی...وقتی هم که نمیدونی چجوری خودتو بهم بچسبونی یهوو میگی عزیز دلم بیا توی بغلم میدونم دل تنگم شدی!!
بقیشو میام بعدا مینویسم..فعلا حسن ختام یه عکس
ادامه مطلب ...

